تبليغاتX
پرواز

بي خبر رفت دگر از او نيامد

 نامه اي نه كلامي نه پيامي نه

هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش

نديدمش به كوچه اي به بامي نه

تا كه غربت يار من در برگرفت

دل بهانه هاي خود از سرگرفت

گرمي خورشيد هم آخر گرفت

كلبه ام خاموش شد آتشم افسرد

غنچه هاي بوسه ام بر عكس او پژمرد

باد ياد عاشقان را برد

سالها رفتند و من ديگر نديدم

سروري نه قراري نه بهاري نه

هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش

از آن همه گذشته يادگاري نه

 تا كه غربت يار من در برگرفت

دل بهانه هاي خود از سرگرفت

گرمي خورشيد هم آخر گرفت

كلبه ام خاموش شد آتشم افسرد

غنچه هاي بوسه ام بر عكس او پژمرد

باد ياد عاشقان را برد

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 4:43 توسط کامیار | wwww.TempFa.com

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد، بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم.

اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني، بهم بگو بهت قول مي دم ساکت باشم.

اگه يه روز خواستي بري، حتما خبرم کن قول مي دم ازت نخوام بموني ولي ازت مي خوام زود برگردي.

اگه يه روز سراغم رو گرفتي و از من خبري نشد، سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اگه يه روز رفتي و بر نگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم، اما ازت

مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري.

 

پرشرم از غروبی دلگیر, چه پریشانم وچه تاریک! انقدر که آینه ها با من قهرند وخورشید از من رو برمی گرداند. من از تو دور شده ام , از رازقی ورازیانه و کلبه سپید ارزوهایم میان انبوهی از شب بوهاست .

دلگیرتر از همیشه ام و فانوسهای اویزان پشت در را دستمال نمی کشم. حال دیگر صنوبرهای این طرف خیابان سبز نیستند و به پاییز سلام گفته اند . حرف هایم را از یاد می برم. شاید هنوز دیر نشده, اشکهایم را پنهان می کنم, صنوبر ها باید سبز باشند!

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 19:49 توسط کامیار | wwww.TempFa.com